تبليغاتX
برای تو
برای تو
بردی از یادم
 

 

 

بردی از یادم دادی بر بادم با یادت شادم

دل به تو دادم در دام افتادم  از غم آزادم

دل به تو دادم فتادم ز بر ای گل بر اشک خونینم

سوزم از سوز نگاهت هنوز چشم من باشد به راهم هنوز

چه شد آن همه پیمان که از آن لب خندان

بشنیدم و هرگز خبری نشد از آن

کی آئی به برم ای شمع سحرم

در بزمم نفسی بنشین تاج سرم تا از جان گذرم

پا به سرم نه  جان به تنم ده چون به سرآمد عمر بی ثمرم

نشسته بر دل غبار غم زان که من در دیار غم

گشته ام غمگسار غم

امید اهل وفا توئی رفته راه خطا توئی آفت جان ما توئی

بردی از یادم  دادی بر بادم  با یادت شادم
دل به تو دادم در دام افتادم
   از غم آزادم
دل به تو دادم ، فتادم به بند

ای گل بر اشک خونینم نخند

سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز

 

سه شنبه هفدهم اسفند 1389 ساعت 15:29| نویسنده :  محمود وزیر | 
سفر :
 

 

کجا سفر  رفتی          که بی خبر رفتی

اشکم را چرا ندیدی       از من دل چرا بریدی    پا از من چرا کشیدی

که پیش چشمم  ره دیگر رفتی

بیا به بالینم                که جان مسکینم

تاب غم دگر ندارد         جز بر تو نظر ندارد         جان بی تو ثمر ندارد

مگر چه کردم که بی خبر رفتی

چه قصه ها تو از وفا گفتی با من      تو بی محبتی جانا یا من

تو چنان شرر به خدا خبر ز خدا نداری        رود آتش از سر آن سرا که تو پا گذاری

سوز دلم را تو ندانی    آتش جانم ننشانی

با غمت در آمیزم                از بلا نپرهیزم

پیش از آن برم بنشین       کز میانه برخیزم

رو به تو کردم به خدا خو به تو کردم که هم آغوش تو باشم

دل به تو بستم به امیدت بنشستم که قدح نوش تو باشم

چه شود اگر نفس سحر خبری ز تو آرد       به کس دگر نکنم نظر که دلم نگذارد

رفتی و صبر و قرار  مرا بردی       طاقت این دل زار مرا بردی

 

 

 

 

 

 

 

 

شنبه ششم آذر 1389 ساعت 8:6| نویسنده :  محمود وزیر | 
ميخونه :
 

شبا همش به ميخونه ميرم من

سراغ مي و پيمونه ميرم من

تو اين ميخونه‌ها خسته  دردم

بدنبال دل خودم ميگردم

دلم گمشده پيداش ميكنم من

اگه عاشقته واي به حالش

رسواش می کنم من

يه روز خيمه زدي تو سرنوشتم

منم از عاشقيم واست نوشتم

گمون كردي هنوز پر شر و شورم

هنوز عاشقم و خيلي صبورم

تو كه قدر وفام رو ندونستي

مي شد يه رنگ بموني نتونستي

گمون نكن تو دستات يه اسيرم

ديگه قلبم از تو پس مي گيرم

شبا همش به ميخونه ميرم من

سراغ مي و پيمونه ميرم من

تو اين ميخونه‌ها خسته دردم

بدنبال دل خودم مي گردم

دلم گمشده پيداش مي كنم من

اگه عاشقته واي به حالش

رسواش مي كنم من..

 

 

شنبه ششم آذر 1389 ساعت 8:1| نویسنده :  محمود وزیر | 
رفتم :
 

 

رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هر کجا هستم

 

از عشق تو جاودان ماند ترانه من

 

 با یاد تو زنده ام عشقت بهانه من

 

 پیدا شو ماه نو گاهی به خانه ی من

 

 تا ریزد گل از رخت در آشیانه من

 

 رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هر کجا هستم

 

آهم را می شنیدی به حال زارم می رسیدی

 

 نازت را می خریدم تو ناز من را می کشیدی

 

به خدا که تونظرم نروی چو روم  ز برد  ز برم نروی

 

رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هر کجا هستم

 

اگر مراد ما سرآید چه شود

 

 شبی فراق ما سرآید چه شود

 

 به خدا کز ز حال من خبر نشد

 

 که به جز از غم نصیبم از سفر نشد

 

 نروی ای نفس ز پیش چشم من

 

 که به چشمم به جز تو جلوه گر نشد

 

                     رفتم و بار سفر بستم با تو هستم هرکجا هستم 

 

شنبه ششم آذر 1389 ساعت 7:54| نویسنده :  محمود وزیر | 
آواز شور :
 

  

 


سـحر بلبـل حکایت با صبا کرد
که عشق روی گل با ما چه‌ها کرد

از آن رنگ رخم خون در دل افتاد
و از آن گلشن به خارم مبتلا کرد

مـن از بیگانـگان دیگر ننالـم
که با من هر چه کرد آن آشنا کرد

خوشش باد آن نسیم صبحگاهی
کـه درد شب نشینان را دوا کرد

نـقاب گـل کشید و زلف سنبل
گره بـند قـبای غنچـه وا کرد

غـلام هـمـت آن نازنینـم
کـه کار خیر بی روی و ریا کرد

بـشارت بر به کوی می فروشان
کـه حافـظ توبه از زهد ریا کرد

 

یکشنبه بیست و سوم آبان 1389 ساعت 7:34| نویسنده :  محمود وزیر | 
حس می کنم دیگه دوستم نداری : جهان
 

 

 

 

حس می کنم دیگه دوستم نداری
حس می کنم زیادیه وجودم
چرا به این زودی ازم بریدی
من که گل سر سبد تو بودم

حس می کنم تو این روزا نمی خوایی
یه لحظه هم حتی منو ببینی
کاش می دونستم عشق دیروز من
فردا که شد تو با کی همنشینی

دوستم نداری می دونم دوستم نداری
اما تو چشمات می خونم که بی قراری
خدا کنه که برگردی تو پیشم
بدون تو من دیوونه می شم

حس می کنم حضور من کنارت
باعث دل خستگی تو باشه
شاید سفر رفتن من یه فصل
تازه ای از زندگی تو با شه

حس می کنم باید از اینجا برم
جایی که هیشکی راهش و بلد نیست
باید برم که قدرمو بدونی
یه مدتی تنها بمونی بد نیست

حس می کنم دیگه دوستم نداری
حس می کنم زیادیه وجودم
چرا به این زودی ازم  بریدی
من که گل سر سبد تو بودم

دوستم نداری می دونم دوستم نداری
اما تو چشمات می خونم که بی قراری
خدا کنه که برگردی تو پیشم
بدون تو من دیوونه می شم


یکشنبه بیست و سوم آبان 1389 ساعت 7:33| نویسنده :  محمود وزیر | 
خیال خوش : شهرام ناظری
 

  

 

ای زده مطرب غمت در دل ما ترا نهای
در سر و در دماغ جان جسته ز تو فسا نه
ای

چو نک خیال خوش دمت از سوی غیب در دمد
ز آتش عشق برجهد تا به فلک زبا نه
ای

زهره عشق چون بزد پنجه خود در آب و گل
قامت ما چو چنگ شد سینه ما چغا نه
ای

آهوی لنگ چون جهد از کف شیر شرزهای
چون برهد ز باز جان قالب چون سما نه
ای

ای گل و ای بهار جان وی می و ای خمار جان
شاه و یگا نه او بود کز تو خورد یگا نه
ای

لطف و عطا و رحمتت طبل وصال میزند
گر نکند وصال تو بار دگر بها نه
ای

 


 

یکشنبه بیست و سوم آبان 1389 ساعت 7:33| نویسنده :  محمود وزیر | 
بت پرست : آغاسی

 

شده ام بت پرست تو قسم به چشمون مست تو

به کنج میخونه روز و شب شده ام جام دست تو

به تو چون سجده میکنم شرر تو هر سینه میزنم

زغصه میخوام که بعد از این بت روی تو بشکنم

شب هجران دیگه تمومه گل مهتاب بر سر بومه

عاشقی جز بر تو حرومه که برای تو زنده ام

روم از هر خونه به خونه که بگیرم از تو نشونه

که بگیرم از تو نشونه دل من یک چشمه خونه

که برای تو زنده ام

 

پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389 ساعت 13:23| نویسنده :  محمود وزیر | 
گلي كه دست تو چيده پيش رومه : گوگوش
 

گلي كه دست تو چيده پيش رومه
هنوزم بادبادكامون لب بومه
صداي پات مياد از اون سر دالون
مي گي خوبي چي چيه وفا كدومه
دست سردت مي گه اون روزا گذشته
ديگه عشق و عاشقي از ما گذشته
مي گم آروم بشه دل تنها بمونه
مي دونم دوره ي اين حرفا گذشته

دلم اندازه ي اين ابرا گرفته
عشق تو خنده از اين لب ها گرفته
چي بگم هر چي بگم فايده نداره
غم عالم توي قلبم جا گرفته

كسي كه زندگيشو باخته تو نيستي
اون كه با رنگ و ريا ساخته تو نيستي
اون منم تنهاترين تنهاي دنيا
اون كه خوب و بد و نشناخته تو نيستي

بين ما هر چي بوده تموم شده
عشق اين دوره چه بي دووم شده 

 

پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389 ساعت 13:6| نویسنده :  محمود وزیر | 
می سوزم و می سوزم با زخم تو می سازم: ستار
 

 

می سوزم و می سوزم با زخم تو می سازم
با هر غزل چشمت من قافیه می بازم
پیش از تو فقط شعرم معراج غرورم بود
ای از همه بالاتر اینک به تو می نازم
این سفره ی خالی زا  تو  نان و غزل دادی
ای پر برکت گندم من از تو می آغازم
من اهل زمین بودم فواره نشین بودم
با دست تو پیدا شد بال همه پروازم
از شبنم هر لاله اسب و کوزه پر کردم
با عشق تو را دیدن تا اوج تو می تازم. . .

پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389 ساعت 13:3| نویسنده :  محمود وزیر | 
چگونه چگونه : اردلان سرافراز
 

تو ديونه رفتي يه شب بي نشونه
تو خواستي که قلبم پريشون بمونه
واست گريه ي من ديگه بي امونه
دل از درد عشقم يه درياي خونه
مي خوام با تو باشم . مي خوام با تو باشم هنوز عاشقونه
ولي نازنينم . چگونه چگونه . چگونه چگونه

من از سبزه سبزم .ولي خسته خسته
من از شهر عشقم .ولي دل شکسته
مي گفتم يه ابري . يه هم رنگ بارون
يه بارون رحمت . واسه سبزه زارون
مي خوام با تو باشم . مي خوام با تو باشم هنوز عاشقونه
ولي نازنينم . چگونه چگونه . چگونه چگونه

مي خواستم بگم من که عاشق ترينم
تو فرصت ندادي . تو فرصت ندادي . تو فرصت ندادي

مي خواستم بگم من که عاشق ترينم
تو فرصت ندادي . تو فرصت ندادي . تو فرصت ندادي
حقيقت چه تلخه . چه تلخ شکستن
حقيقت همينه که رفتي تو بي من
که رفتي تو بي من

مي خوام با تو باشم . مي خوام با تو باشم هنوز عاشقونه
ولي نازنينم . چگونه چگونه . چگونه چگونه

من از سبزه سبزم .ولي خسته خسته
من از شهر عشقم .ولي دل شکسته
مي گفتم يه ابري . يه هم رنگ بارون
يه بارون رحمت . واسه سبزه زارون
مي خوام با تو باشم . مي خوام با تو باشم هنوز عاشقونه
ولي نازنينم . چگونه چگونه . چگونه چگونه

مي خوام با تو باشم . مي خوام با تو باشم هنوز عاشقونه
ولي نازنينم . چگونه چگونه . چگونه چگونه

مي خوام با تو باشم . مي خوام با تو باشم هنوز عاشقونه
ولي نازنينم . چگونه چگونه . چگونه چگونه

 

 

 

 

چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389 ساعت 9:21| نویسنده :  محمود وزیر | 
جدائی :ترانه سرا اردلان سرفراز
 

 

 

 

از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم نفس خدانگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
من که تو بن بست غربت سهمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من چه حروم شد
مهلت بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردم و نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم نفس خدانگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم

 

چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389 ساعت 9:1| نویسنده :  محمود وزیر | 
سکوت : شاعر اردلان سرافراز
 

 

سکوت از هر طرف جاری ، هوای خانه تاریک است
میان زندگی با مرگ ، پل ویرون و باریک است
مرا دریاب پیش ازمرگ ، که مرگم سخت نزدیک است
فقط یک چهره خسته م میان چارچوب قاب
به مرگم یک نفس مانده ، در این فرصت مرا دریاب

عبور لحظه های عمر، دلیل پیری من نیست
فرار از من که تو هستم ، مگر در خود شکستن نیست
من غافل به دست خود ، شکستم هر چه پروردم
ولی در این قمار تلخ ، به خود بیش از تو بد کردم

به خود گفتم فراموشی پناهم می دهد در خود
فرار از قصه دیروز علاج درد خواهد شد
ولی دیدم فراراز تو ، فراراز من به آئینه ست
نیاز تو تمام من ، نه یک احساس در سینه ست
فقط یک چهره خسته م ، میان چارچوب قاب
به مرگم یک نفس مانده ، دراین فرصت مرا دریاب

 

 

 

چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389 ساعت 8:55| نویسنده :  محمود وزیر | 
باور نکن تنهاییت را : محمد اصفهانی
 

 

                   

 

باور نکن تنهاییت را
من در تو پنهانم تو در من
ازمن به من نزدیکتر تو
ازتو به تو نزدیکتر من

باور نکن تنهاییت را
تا یک دلو یک درد داری
تا در عبور از کوچه ی عشق
بر دوش هم سر می گذاری

دل تاب تنهایی ندارد
باور نکن تنهاییت را
هرجای ای دنیا که باشی
من با توئم تنهای تنها

من با توئم هر جا که هستی
حتی اگر با هم نباشیم
حتی اگر یک لحظه یک روز
با هم در این عالم نباشیم

حتی اگر یک لحظه یک روز
با هم در این عالم نباشیم
این خانه را بگذار و بگذر
با من بیا تا کعبه ی دل
باور نکن تنهاییت را
من با توئم منزل به منزل

 

یکشنبه سوم مرداد 1389 ساعت 18:28| نویسنده :  محمود وزیر | 
من و تو با همیم اما دلامون خیلی دوره : اردلان سرافراز
 

 

  

    من و تو با همیم اما دلامون خیلی دوره


همیشه بین ما دیوار صد رنگ غروره


نداریم هیچ کدوم حرفی که باز هم تازه باشه

 
چراغ خنده هامون خیلی وقته سوت و کوره


من و تو


هم صدای بی صداییم ، با هم و از هم جداییم


خسته از این قصه هاییم ، هم صدای بی صداییم


نشستیم خیلی شب ها قصه گفتیم از قدیما


یه عمره وعده ها افتاده از امشب به فردا

 
تمام وعده ها رو دادیم و حرفا رو گفتیم


دیگه هیچی نمی مونه برای گفتن ما


من و تو


هم صدای بی صداییم ، با هم و از هم جداییم

 
خسته از این قصه هاییم ، هم صدای بی صداییم

 
گل های سرخمون پوسیده موندن توی باغچه

 
دیگه افتاده از کار ساعت پیر رو طاقچه

 
گل های قالی رنگ زرد پاییزی گرفتن

 
اونا هم خسته شدن از حرف هر روز تو و من

 
من و تو ، من و تو ، من و تو ، من و تو



 

چهارشنبه نهم تیر 1389 ساعت 14:49| نویسنده :  محمود وزیر | 
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو : مولانا
 

 

 

 

 

 

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو            پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو              ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت         آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم                                                                         گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت                                                            سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
گفتم این روی فرشته‌ست عجب یا بشر ا                                                                          گفت  این غیر فرشته‌ست و بشر هیچ مگو

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد                                                                                     گفت می‌باش چنین زیر و زبر هیچ مگو

ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال                                                                                         خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو

     

دوشنبه هفدهم خرداد 1389 ساعت 7:43| نویسنده :  محمود وزیر | 
تو چیزی دیگری، ور نه بسی خوبان که من دیدم : اوحدی مراغه ای
 

 

 

تو چیزی دیگری، ور نه بسی خوبان که من دیدم

 

 

 

کسی دیگر نبیند اندر آن رو، آنکه من دیدم

 

 

تو چیزی دیگری، ور نه بسی خوبان که من دیدم

کسی دیگر نبیند اندر آنرو، آنکه من دیدم

نه امکان آنچه من دیدم که در تقریر کس گنجد

ستم چندان که من بردم، بلا چندانکه من دیدم

مگو از جنت و رضوان حکایت بیش ازین با من

که حیرانست صد جنت در آن رضوان که من دیدم

چو جویم میوهٔ وصلی ز روی او، خرد گوید:

عجب! گر میوه بتوان چید ازین بستان که من دیدم

زهی! در هجر آن جانان عذاب تن که من دارم

زهی! در عشق آن دلبر بلای جان که من دیدم

به جان می‌ماند از پاکی لب دلبر که من دارم

به مه می‌ماند از خوبی رخ جانان که من دیدم

مبند، ای اوحدی، زنهار! در پویند آن مه دل

که نقصان زود خواهد یافت آن پیمان که من دیدم

 

 

 

 

یکشنبه شانزدهم خرداد 1389 ساعت 8:5| نویسنده :  محمود وزیر | 
من دلداده از آنروز که دیدار تو دیدم : اوحدی مراغه ای
 

     

 

 

من دلداده از آنروز که دیدار تو دیدم

 

 

 

در تو پیوستم و از هر چه مرا بود بریدم

 

من دلداده از آنروز که دیدار تو دیدم

در تو پیوستم و از هر چه مرا بود بریدم

بی‌خبر بودم و از دور کمان مهرهٔ مهرت

ناگهان بر دلم افتاد و چو مرغان بتپیدم

سر انگشت نگارین تو آسوده دلم را

آنچنان برد، که انگشت تحیر بگزیدم

منزوی بودم و با خود، که ز ناگاه خیالت

در ضمیر آمد و بی‌خود به سر کوچه دویدم

تا تویی، زارتر از حال دلم حال ندیدی

تا منم، صعب‌تر از درد تو دردی نکشیدم

گر به بازار برآیم ز ضعیفی چو نشانم

باز پرسی ز خلایق، همه گویند: ندیدم

اوحدی را نکند عیب ز دیوانه شدن کس

گر تو گویی که: من این بنده بدین عیب خریدم

یکشنبه شانزدهم خرداد 1389 ساعت 8:4| نویسنده :  محمود وزیر | 
از آن لب چون به یک بوسه من بیمار خرسندم : اوحدی مراغه ای
 

 

از آن لب چون به یک بوسه من بیمار خرسندم

 

 

 

نخواهم شیشهٔ نوش و نباید شربت قندم

 

 

 

 

 

از آن لب چون به یک بوسه من بیمار خرسندم

نخواهم شیشهٔ نوش و نباید شربت قندم

مگر یزدان به روی من در وصل تو بگشاید

و گرنه من در گیتی به روی خود فرو بندم

نشان مهر ورزیدن همان باشد که: هر ساعت

مرا چون شمع می‌سوزی و من چون گل همی خندم

حدیث محنت فرهاد و کوه بیستون کندن

به کار من چه می‌ماند؟ که در عشق تو جان کندم

به دست دیگران مالست و اسبابست و سیم و زر

من مسکین سری دارم که در پای تو افگندم

پسند من نخواهد بود در عقبی بغیر از تو

ازین دنیا و مافیها بجز روی تو نپسندم

سگم گفتی و دلشادم بدین تشریفها، لیکن

به شرط آنکه از کویت بگویی تا: نرانندم

ز روی همچو ماه خود مده کام دلم هرگز

اگر با دیگری بینی ز روی مهر پیوندم

نه چشم و سر بپیچیدی، ز من حالم بپرسیدی

اگر گوش تو بشنیدی که: چونت آرزومندم؟

نبینی بعد ازین روزی، مرا بی‌عشق دلسوزی

گذشت آن کز پری رویان فراغت بود یک چندم

بیاور نای و چنگ و دف، می‌صافم بنه بر کف

نشاید شد برون زین صف، که صوفی می‌دهد پندم

به همراه سفر گویند تا: موقوف ننشیند

که ایشان بار می‌بندد و من در بار و دربندم

مرا گر اوحدی زین پس ملامت کم کند شاید

که من تا عاشقم گوش از نصیحت‌ها بیا گندم

 

 

 

 

یکشنبه شانزدهم خرداد 1389 ساعت 8:3| نویسنده :  محمود وزیر | 
کام دلم نشد ز دهانت روا هنوز ک اوحدی مراغه ای
 

کام دلم نشد ز دهانت روا هنوز

 

و آن درد را که بود نکردم دوا هنوز

 

  

 

کام دلم نشد ز دهانت روا هنوز

و آن درد را که بود نکردم دوا هنوز

بیگانه گشتم از همه خوبان به مهر تو

وآن ماه شوخ دیده نگشت آشنا هنوز

عالم ز ماجرای دل ریش من پرست

با هیچ کس نگفته من این ماجرا هنوز

ای دل، منال در قدم اول از گزند

از راه عشق او تو چه دیدی؟ بیا هنوز

ما را خدای در ازال از مهر او سرشت

ناکرده هیچ نسبت حسی بما هنوز

هر شب وصال او به دعا خواهم از خدا

دردا! که مستجاب نگشت این دعا هنوز

او گر قفا زنان ز در خود براندم

چشمم به راه باشد و رو از قفا هنوز

روزی نسیم بر سر زلفش گذار کرد

زان روز بوی غالیه دارد صبا هنوز

یک ذره مهر او به دل آسمان رسید

چون ذره رقص می‌کند اندر هوا هنوز

چشمم بر آستان در او شبی گریست

خون می‌دمد ز خاک در آن سرا هنوز

ای اوحدی، تو حال دل من ز من مپرس

کان دل برفت و باز نیامد بجا هنوز

 

 

 

     

سه شنبه چهارم خرداد 1389 ساعت 8:36| نویسنده :  محمود وزیر | 
صنما، بی‌تو مرا کار به جان آمده گیر : اوحدی مراغه ای
 

صنما، بی‌تو مرا کار به جان آمده گیر

 

 

دلم از درد فراقت به فغان آمده گیر

 

 

 

 

صنما، بی‌تو مرا کار به جان آمده گیر

دلم از درد فراقت به فغان آمده گیر

دل شوریده ز هجر تو به جان می‌آید

جان سرگشته ز هجرت به دهان آمده گیر

زان زنخدان چو سیب تو بده یک بوسه

وآنگه از باغ تو سیبی به زیان آمده گیر

خلق گویند که: حال تو بر دوست بگوی

حال خود گفته و بر دوست گران آمده گیر

آرزوی تو گر آنست که: من کشته شوم

آن چنان کارزوی تست چنان آمده گیر

گفته‌ای: اوحدی آن به که ز پیشم برود

                                 رفته از پیش تو و باز دوان آمده گیر

 

سه شنبه چهارم خرداد 1389 ساعت 8:30| نویسنده :  محمود وزیر | 
هر کرا چون تو پریزاده ز در باز آید : اوحدی مراغه ای
 

هر کرا چون تو پریزاده ز در باز آید

 

به سرش سایهٔ اقبال و ظفر باز آید

 

هر کرا چون تو پریزاده ز در باز آید

به سرش سایهٔ اقبال و ظفر باز آید

کور اگر خاک سر کوی تو درد دیده کشد

هیچ شک نیست که نورش به بصر باز آید

کافر، از بهر چنین بت که تویی؛ نیست عجب

کز پرستیدن خورشید و قمر باز آید

هر که دیدار ترا دید و سفر کرد از شهر

هیچ سودش نکند تا ز سفر باز آید

آفتاب از سر هر کوچه که بیند رویت

شرمش آید که بدان کوچه دگر بازآید

عاشقی را که برانند ز پیشت به قفا

راستی بی‌قدمست ار نه به سر باز آید

نه هوای لب و چشم تو مرا صید تو کرد

طفل باشد که به بادام و شکر باز آید

بیدلی را که ز پیوند رخت منع کنند

در چه بندد دل خویش؟ از تو اگر باز آید

زین جهان اوحدی ار رخت بقا دربندد

زان جهانش، چو بپرسی تو خبر، باز آید

 

سه شنبه چهارم خرداد 1389 ساعت 8:27| نویسنده :  محمود وزیر | 
من کشته عشقم،خبرم هیچ مپرسید : اوحدی مراغه ای
 

                     من کشتهٔ عشقم،خبرم هیچ مپرسید

 

 

                                  گم شد اثر من،اثرم هیچ مپرسید

 

      تصاویر زیبا ساز وبلاگ aksha.irتصاویر زیبا ساز وبلاگ aksha.ir

من کشته عشقم،خبرم هیچ مپرسید

گم شد اثر من،اثرم هیچ مپرسید

گفتند که: چونی؟ نتوانم که بگویم

این بود که گفتم، دگرم هیچ مپرسید

فردا سر خود می‌کنم اندر سر و کارش

امروز که با درد سرم هیچ مپرسید

وقتی که نبینم رخش احوال توان گفت

این دم که درو می‌نگرم هیچ مپرسید

بی‌عارضش این قصه روزست که دیدید

از گریه شام و سحرم هیچ مپرسید

خون جگرم بر رخ و پرسیدن احوال؟

دیدید که: خونین جگرم، هیچ مپرسید

از دوست بجز یک نظرم چون غرضی نیست

زان دوست بجز یک نظرم هیچ مپرسید

از دست شما جامه دو صد بار دریدم

خواهید که بازش بدرم هیچ مپرسید

با اوحدی این دیده‌تر بیش ندیدیم

بالله ! که ازین بیشترم هیچ مپرسید

 

یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389 ساعت 7:33| نویسنده :  محمود وزیر | 
در آن شمایل موزون چو دل نگاه کند : اوحدی مراغه ای
   

                                

در آن شمایل موزون چو دل نگاه کند

 

 

هزار نامه به نقش هوس سیاه کند

 

                             

 

 

در آن شمایل موزون چو دل نگاه کند

هزار نامه به نقش هوس سیاه کند

ز حسرت رسن زلف و چاه غبغب او

نه طرفه گر دل من رغبت گناه کند

به هجراو دل من غیر ازین نمی‌داند

که روز و شب بنشیند، فغان و آه کند

برفت و در پی او آن چنان گریسته‌ام

کز آب دیدهٔ من کاروان شناه کند

دلم کجا طمع وصل او کند؟ هیهات!

مگر ز دور به خاک درش نگاه کند

اگر ز طلعت او مشتری خبر یابد

کجا ملازمت آفتاب و ماه کند؟

ز فخر سر به فلک برکشد ستاره صفت

                            چو اوحدی ز سر زلف او پناه کند

 

 

سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389 ساعت 13:51| نویسنده :  محمود وزیر | 
در بند غم عشق تو بسیار کسانند : اوحدی مراغه ای
 

در بند غم عشق تو بسیار کسانند

 

 

تنها نه منم خود، که درین غصه بسانند

 

       تصاویر زیبا ساز وبلاگ www.aksha.ir

 

 

در بند غم عشق تو بسیار کسانند

تنها نه منم خود، که درین غصه بسانند

در خاک به امید تو خلقیست نشسته

یک روز برون آی و ببین تا به چه سانند؟

عشاق تو در پیش گرفتند بیابان

کان طایفه ده را پس ازین هیچ کسانند

کو محرم رازی؟ که اسیران محبت

حالی بنویسند و سلامی برسانند

با محتسب شهر بگویید که: امشب

دستار نگه‌دار، که بیرون عسسانند

ای دانهٔ در، عشق تو دریاست ولیکن

افسوس ! که نزدیک کنار تو خسانند

شاید که ز مصرت به هوس مرد بیاید

خود مردم این شهر مگر بی‌هوسانند

با جور رقیبان ز لبت کام که یابد؟

من ترک بگفتم که عسل را مگسانند

ای اوحدی، از لاشهٔ لنگ تو چه خیزد؟

کندر طلب او همه تازی فرسانند

افسوس! که در پای تو این تندسواران

بسیار دویدند و همان باز پسانند

 

 

 

سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389 ساعت 13:45| نویسنده :  محمود وزیر | 
هر که در حلقهٔ زلف تو گرفتار بماند : اوحدی مراغه ای
 

 

هر که در حلقهٔ زلف تو گرفتار بماند

 

 

همچو من سوخته و خسته دل و زار بماند

 

 

        www.aksha.ir گالری عکس- زیبا ساز وبلاگ

 

هر که در حلقهٔ زلف تو گرفتار بماند

همچو من سوخته و خسته دل و زار بماند

دل من، کو گرو مهر ببرد از همه کس

از دغا باختن چشم تو عیار بماند

عمر من در سرکار تو رود، می‌دانم

خود پدیدست که: از عمر چه مقدار بماند؟

اگر از پای در آییم به سر باید رفت

ننشینیم که دست طلب از کار بماند

خرقه پوشیده که زنار بیندازد گبر

من به می خرقه گرو کردم و زنار بماند

هیچ شک نیست که: بسیار بماند سخنم

سخن سوختگان بود که بسیار بماند

اوحدی، خون دلت گر بخورد دوست مرنج

تا نگویند که: از یار دل یار بماند

 

سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389 ساعت 13:32| نویسنده :  محمود وزیر | 
گدایی را که دل در بند یار محتشم باشد : اوحدی مراغه ای
 

 

گدایی را که دل در بند یار محتشم باشد

 

 

دلش هم‌خوابهٔ اندوه و جانش جفت غم باشد

 

 www.aksha.ir  تصاویر زیبا ساز وبلاگ 

 گدایی را که دل در بند یار محتشم باشد

دلش هم‌خوابه اندوه و جانش جفت غم باشد

حرامست ار کند روزی دلش میلی به بستانی

همایون دولتی کش چون تو باغی در حرم باشد

ز چشم لطف بر احوال مسکینان نظر میکن

که سلطان دولتی گردد، چو میلش بر حشم باشد

به غیر از نم نمیبیند ز دست گریه چشم من

بصر مشکل ببیند چونکه غرق آب و نم باشد

مکن دعوت به شیرینی مرا ز آن لب که در جنت

خسیسی گوید از حلوا، که در بند شکم باشد

چو بر جانم زدی زخمی، به لطفش مرهمی می‌نه

ز بهر این دل خسته نکو بنگر که هم باشد

چنین معشوقه‌ای در شهر و آنگه دیدنش مشکل

کسی کز پای بنشیند به غایت بی‌قدم باشد

بساز، ای اوحدی، چون زر نداری، در جفای او

که اندر کشور خوبان جفا بر بی‌درم باشد

 

دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389 ساعت 14:6| نویسنده :  محمود وزیر | 
مستیم و مستی ما از جام عشق باشد : اوحدی مراغه ای
 

 

روزی که کشته گردم  بر آستانهٔ او

 

              

                                                                 تاریخ بهترینم ایام عشق باشد

 

       

 

مستیم و مستی ما از جام عشق باشد

وین نام اگر بر آریم، از نام عشق باشد

خوابی دگر ببینیم هر شب هلاک خود را

وین شیوه دلنوازی پیغام عشق باشد

بی‌درد عشق منشین، کندر چنین بیابان

آن کس رود به منزل کز کام عشق باشد

درمان دل نخواهم، تا درد مهر هستم

صبح خرد نجویم، تا شام عشق باشد

نشکفت اگر ز عشقش لاغر شویم و خسته

کین شیوه لاغریها در یام عشق باشد

بیش از اجل نبیند روی خلاص و رستن

در گردنی، که بندی از دام عشق باشد

روزی که کشته گردم بر آستانه او

تاریخ بهترینم ایام عشق باشد

مشنو که: باز داند سر نیازمندان

الا کسی که پایش در دام عشق باشد

از چشم اوحدی من خفتن طمع ندارم

تا پاسبان زاری بر بام عشق باشد

 

دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389 ساعت 14:3| نویسنده :  محمود وزیر | 
هوست معتکف خانهٔ خمارم کرد : اوحدی مراغه ای
 

    عشقت از صومعه و مدرسه بیزارم کرد  

  

    

 

هوست معتکف خانهٔ خمارم کرد

عشقت از صومعه و مدرسه بیزارم کرد

خاطرم را ز حدیث دو جهان باز آورد

لب لعل تو به یک عشوه، که در کارم کرد

شورها در سر و با خلق نمی‌یارم گفت

زخمها بر دل و فریاد نمی‌یارم کرد

می‌شنیدم که: شود نیک به شربت بیمار

شربتی داد خیال تو، که بیمارم کرد

من ندانم سبب گرم و گدازی که مراست

تا چه زورست و تعدی که چنین زارم کرد؟

سایه‌ای بودم و عکس تو بپوشید مرا

ذره‌ای بودم و نور تو پدیدارم کرد

دیده تا باز گشودم بتو، اندیشه ببست

در بر وی همه و روی به دیوارم کرد

آنکه اندر عقب من به تعبد کوشید

بعد ازین حال ندانست که انکارم کرد

مرده بودم، به سخن‌های تو گشتم زنده

خفته بودم، صفت حسن تو بیدارم کرد

بادهٔ هر که چشیدم سبب مستی بود

اوحدی زان قدحی داد، که هشیارم کرد

 

یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389 ساعت 14:50| نویسنده :  محمود وزیر | 
هر سحرم ز هجر تو ناله بر آسمان رسد : اوحدی مراغه ای
 

    

گر ز تو لاله‌رخ دلم ناله کند، روا بود

 

          

   

هر سحرم ز هجر تو ناله بر آسمان رسد

گر تو جفا چنین کنی، از تو دلم به جان رسد

مایهٔ روزگار خود در هوس تو باختم

سود تو می‌بری، بهل کز تو مرا زیان رسد

تیر کمان ابروان بر سپرم مزن، که من

در جگرش نهان کنم، تیر کزان کمان رسد

گر ز تو لاله‌رخ دلم ناله کند، روا بود

دل چو شود ز غصه پر، هم به سر زبان رسد

رخت دل شکسته را پیش تو می‌هلم، ولی

بدرقه گر تویی، سبک دزد به کاروان رسد

از ستمی منال، اگر عاشقی آن جمال را

بار چنین بسی بری، تا فرحی چنان رسد

آخر کار عاشقان نیست بجز هلاک و خود

بر دل ریش اوحدی، گر تو تویی، همان رسد

 

چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389 ساعت 17:19| نویسنده :  محمود وزیر | 
مطالب پیشین
  1. بردی از یادم
  2. سفر :
  3. ميخونه :
  4. رفتم :
  5. آواز شور :
  6. حس می کنم دیگه دوستم نداری : جهان
  7. خیال خوش : شهرام ناظری
  8. بت پرست : آغاسی
  9. گلي كه دست تو چيده پيش رومه : گوگوش
  10. می سوزم و می سوزم با زخم تو می سازم: ستار
  11. چگونه چگونه : اردلان سرافراز
  12. جدائی :ترانه سرا اردلان سرفراز
  13. سکوت : شاعر اردلان سرافراز
  14. باور نکن تنهاییت را : محمد اصفهانی
  15. من و تو با همیم اما دلامون خیلی دوره : اردلان سرافراز
درباره وبلاگ
نویسنده : محمود وزیر


منشور ما

دوستان علاقمند درود بر شما
اينك و در آغاز سخن ضمن حمد و سپاس آفريدگار جان و خرد . بسيار خرسندم كه پس از مدتها تلاش . بالاخره موفق شدم اين وبلاگ را با صفحه براي تو و 4 لینک شامل: گزيده هايي از تاریخ . گفتارهای تعاونی . شهر من شوشتر. گوناگون تنظيم و براي ارائه مطالب مورد نظر و بهره برداري دوستان علاقمند آماده نمايم .ضمناً موارد ذيل را به عنوان اصول و مباني كار اين وبلاگ اعلام مي دارد . باشد تا مورد توجه و عنايت دوستان علاقمند واقع شود.
1- اصول اخلاق نويسندگي در سرلوحه كار قرار خواهد گرفت .
2- مطالب ارائه شده درچارچوب قوانين و مقررات موضوعه تنظيم خواهد شد .
۳ - مطالب ارائه شده برگرفته از تجارب حاصله و نظرات كارشناسي است .
۴ - تلاش خواهد شد تا مطالب تكراري نباشد .
5 - خوشحال خواهم شد چنانچه دوستان علاقمند . پيرامون مطالب ارائه شده نقطه نظراتي دارند مرا آگاه سازند .

طراح قالب
مرجع وبمسترهای فارسی زبان
آمار وبلاگ
کاربران آنلاین: نفر
بازديدها : بار

جهت کپی URL فید RSS این وبلاگ کلیک کنید
RSS چیست ؟

Powered by BLOGFA.COM